گواهِ بودن
بهمن ۱۶م, ۱۳۸۸نوشتم، که بدونم هنوزم میتوم بنویسم. درین آشفتهبازار ذهنِ من … به قولِ شریعتی:” به پریشانی یک آرزوی آشفته” … و چقدر راحت میشه با واژهی “آرزو” بازی کرد. و چقد راحت میتوان با کلمات بازی کرد و جمله ساخت! جملاتی که فقط خود قادر به درکُ فهمش هستیم! جملاتی که از کنارش هزاران هزار طعنه و کنایه و ایهام سرازیر میشه. گواهِ بودنُ نخواستنُ فهمیدن … اما چقدر سخته که …

یه سؤالی که مطرحه اینه که تو داری با این بلاگت چه غلطی میکنی؟!
خوبی؟
دیدگاه توسط امین — ۱۳۸۹/۰۱/۰۱ در ۸:۴۷ ق.ظ
جوابی که داده میشه اینه که تو فضولی؟ خوبم.
دیدگاه توسط آرزو — ۱۳۸۹/۰۱/۰۲ در ۸:۰۵ ب.ظ