مجوز
آذر ۳۰م, ۱۳۸۸شاید برای اینجا مجوز بگیرم، از نو بکوبم، بسازم! با کلیه امکانات … شایدم به همین قانع موندم … شاید بازسازیش کردم …بستگی به حالُ روز این ایام داره … فعلاً که خدا دوست داره سرِ سازگاری بذاره، اما من نه …
شاید برای اینجا مجوز بگیرم، از نو بکوبم، بسازم! با کلیه امکانات … شایدم به همین قانع موندم … شاید بازسازیش کردم …بستگی به حالُ روز این ایام داره … فعلاً که خدا دوست داره سرِ سازگاری بذاره، اما من نه …
شیطان اینگونه سناریو رو نوشت: ” آدم به کمک حوا، روح کاغذیه خدا را پاره کرد” … اینگونه بتپرستی رواج پیدا کرد … وگرنه کسی چه میدونست کفر یعنی چی؟!…
- خدای من زنده است، همین امروز فهمیدم! در میان بیتابیهایم پیدایش کردم … عنغریب رفته در ناکجا آباد زندگیام ایستاده تا بروم و به اصطلاحِ خودش آبادش کنم! بیتوجه به اینکه، لبانِ من دلتنگ بوسهای از جانب اوست …
- خدای من زنده است! همین امشب وقتی که جنازهی گربهای که توی خیابون افتاده بود، پیداش کردم! وقتی که چهرهی نازُ معصومش بیحرکت روی زمین بود …
- خدای من زنده است، وقتی که کنار رگ گردن، هرم نفسهایش سرمای آذرماه کذایی را از من ربود، پیدا شد …
