درهم برهم‌های آرزو » 1388 » سپتامبر
direction: rtl;
هرآنچه که بتوان نوشت …

مجوز

آذر ۳۰م, ۱۳۸۸

شاید برای اینجا مجوز بگیرم، از نو بکوبم، بسازم! با کلیه امکانات … شایدم به همین قانع موندم … شاید بازسازی‌ش کردم …بستگی به حالُ روز این ایام داره … فعلاً که خدا دوست داره سرِ سازگاری بذاره، اما من نه …

سناریو

آذر ۲۷م, ۱۳۸۸

شیطان اینگونه سناریو رو نوشت: ” آدم به کمک حوا، روح کاغذیه خدا را پاره کرد” … اینگونه بت‌پرستی رواج‌ پیدا کرد … وگرنه کسی چه می‌دونست کفر یعنی چی؟!…

تَقَلا

آذر ۲۳م, ۱۳۸۸

از انسان‌ها بُت ساخته‌اند، مترسکی برای نجات خود …

مُشرک

آذر ۲۰م, ۱۳۸۸

می‌خواست شریکِ من بشه، شد شِرک خدام …

خدای من

آذر ۳م, ۱۳۸۸

- خدای من زنده‌ است، همین امروز فهمیدم! در میان بی‌تابی‌هایم پیدایش کردم … عن‌غریب رفته در ناکجا آباد زندگی‌ام ایستاده تا بروم و به اصطلاحِ خودش آبادش کنم! بی‌توجه به اینکه، لبانِ من دلتنگ بوسه‌ای از جانب اوست …

- خدای من زنده است! همین امشب وقتی که جنازه‌ی گربه‌ای که توی خیابون افتاده بود،  پیداش کردم! وقتی که چهره‌ی نازُ معصومش بی‌حرکت روی زمین بود …

- خدای من زنده است، وقتی که کنار رگ گردن، هرم نفس‌هایش سرمای آذرماه کذایی را از من ربود، پیدا شد …


طراحی شده توسط میلاد سلطانی,
به قدرت وردپرس فارسی
اشتراک خوراک مطالب این وبلاگ